|
||
|
|
Tuesday, March 16, 2010
قاطي پاطي يا قاتي پاتي!!!؟؟؟
آنروز بعد از مدتهاي مديد هوس پياده روي زده بود سرم ، وقتي از خيابان فرعي پيچيدم به طرف خيابان اصلي يكهو خشم زد! غير از من و يك مرد كه صد متر جلوتر از من منتظر اتوبوس بود كسي در خيابان نبود! مثل فيلم هاي علمي تخيلي انگار نه انكار كه وسط روز بود، آنهم يك روز نسبتاً گرم زمستاني! همان هوايي كه مردم در يك روز زمستاني آرزويش را دارن تا بزنن بيرون و يك گشتي توي هواي آزاد بزنن! امسال توي شهرمان برف نباريد! فكر نكنيد كه توي يك شهر گرمسيري زندگي ميكنم نه تا چند سال پيش همه روزهاي زمستان برف داشتيم اما اين چند سال اخير وضعيت بكل دگرگون شده و مردها با پيراهن هاي آستين كوتاه بيرون ميان و اكثر زن ها هم با اينكه نمي خوان دك و پزشان بهم بخوره اما بعضي از روزها از آفتاب خجالت مي كشن كه با پالتو و پوتين بيرون بيان!! سيب و پرتقال و كيوي ! يا شايد هم نارنگي وموز و آناناس ! منتظريم كه اين چادرهاي بزرگ برپا بشن و باز جلوشان صف ببنديم و از سر و كول هم بالا بريم و سر هم كلاه بگذاريم! هي آقا من قبل از شما بودم ! خانم من رفته بودم كيف پولم را بيارم!! ببخشيد آقا ميشه براي من از آن جعبه هايي كه آن پشت گذاشتيد بديد!!! - دختر كوچكم امروز وقتي از مدرسه آمد خونه همه لباس هاش تنش بود! خيلي تعجب كردم كه چرا مثل اين چند وقته لباس هاشو در نياورده و نگذاشته توي كيفش! نشيت سر ميز و شروع كرد به حرف زدن! مامان گفتن فردا حتما پول براي جشن چهارشنبه سوري بياريدن! مو هاي ساناز هم مثل موهاي من بلندن و هميچ هم نمي خواد موهاش را براي عيد كوتاه كنه! مامان امروز توي مدرسه ازچند تا از بچه ها شماره كفش شان را ميپرسيدن! ميداني براي چي؟؟؟ مگه از تو هم پرسيدن؟ نه... خب اگر هم بپرسن من كه نمي دانم! راستي شماره پاي من چهل و ششه؟ نه عزيزم ... مامان اگر از من پرسيدن چي بگم؟ دختر كوچولو بلند ميشه ميره راهرو و كفشش را برميداره و زيرش را نگاه ميكنه نمي تونه شماره را بخونه برميگرده ... بارش باران باز شروع شد! نمي دانم وسط چله زمستون مگر وقت باريدن بارونه؟؟؟؟؟؟ اين روزگار را چي شده؟! همه چيز قاطي پاتي شده ...
Monday, March 01, 2010
كوچه ي عشق
ديشب، كوچه ي عشق تاريك بود ماه به ميهماني رفته بود و ستاره ها خود را در گوشه اي پنهان كرده بودند ديشب، كوچه ي عشق دستهاي حنا بسته ي خود را برسم يادگار به همه نشان ميداد و آوازهاي سرد و خاموش خود را در مرداب دل دانه دانه مي كاشت تا بيگانه اي با خنده تمسخر احساسات او را به بازي نگيرد. ديشب، كوچه ي عشق بغض دل را نظاره گر اتفاق ساده اي نموده بود كه از يك روز سرد زمستان آغاز شد ديشب، كوچه ي عشق چه تنها بود! و در تنهايي، كتاب رويا را ورق مي زد تا در آن خاطره ي اولين برخورد را جستجو كند. ديشب، كوچه ي عشق ازبوي علف هاي نمناك دسته گلي ساخته بود تا بامدادان مقدم پرستوها را كه به دور دست مي رفتند خوش آمد گويد. ديشب، كوچه ي عشق به خود مي انديشيد و به بن بست روزي كه سرآغاز مهرباني بود. ديشب، ديشب كوچه ي عشق به قامت قدم هاي استواري فكر مي كرد كه جز عطوفت پشتوانه اي نداشت. ديشب، كوچه ي عشق سرشار از بي پروايي بود و بهت زده به همه ي عمر از دست رفته غبطه مي خورد. ديشب، كوچه ي عشق زمان را بازيچه ي تلاطم تصوراتي ميديد كه حريصانه به گذشته پيوند ميخورد و ثانيه ها كه خجول و شرمسار به آيينه ‹‹ شب بخير›› مي گفتند. ديشب، كوچه ي عشق فرياد همه ي رنجها را در صندوق متانت به دوست هديه ميكرد تا سرود جاودانه اي باشد توشه راه او. ديشب، كوچه ي عشق بي صبرانه پروانه اي را بخاطر مي آورد كه از نشئه ي عطر يك گل سيراب نمي شد و بوسه هاي داغي كه عطش عشق را صد چندان ميكرد. ديشب، كوچه ي عشق ترانه نويي زمزمه ميكرد ‹‹ باور كن زندگي بدون تو برايم محال است›› ديشب، كوچه ي عشق دستهاي محبت را به صميميت نمي فشرد و آرزو ها را در مرداب ناباوري پژمرده مي شدند. ديشب، كوچه ي عشق با گلاب گريه خانه ي دل را شستشو داد تا ته مانده هاي زنگار تحجر ترديد را بزدايد. ديشب، كوچه ي عشق سراسيمه از دنياي بلورين خود خارج ميشد تا از سقوط در ابهام حادثه رهايي يابد. ديشب، كوچه ي عشق چه غمگين شده بود و به روزهايي مي انديشيد كه لذت اميد را در خود جاي داده بود و به روزهايي كه طراوت شادمانه صبح بهاري را در برداشت. و به روزهايي كه سرود عشق، آواز قناري را نويد ميداد. ديشب، كوچه ي عشق خوشبختي را بدرقه مي كرد و به دنبال اتفاق ساده اي بود كه از يك روز سرد زمستان آغاز شده بود. (احمد مسعود) |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com