|
||
|
|
Tuesday, January 29, 2008
گنجنامه
![]() امروز ترا دسترس فردا نيست
Wednesday, January 23, 2008
برداشت آزاد داشتم با مامانم از بازار برميگشتيم خونه ، كمي مانده به خونه يك چهاراهه كه هميشه شلوغه و به شلوغ بودنش عادت داريم و بخاطر همين هميشه با احتياط ازش رد ميشيم! با سرعت خيلي كم داشتيم به تقاطع نزديك ميشديم و اصلا به جلوتر از خودم توجهي نداشتم و فقط چشمم به سپر ماشين جلويي بود و از آينه داشتم سمندي كه مدادم داشت بهم چشمك ميزد كه راه را براش باز كنم و بره بود! با خودم ميگفت چند ثانيه به قرمز شدن چراغ راهنمايي مانده و ما هر قدر هم سريع باشيم نمي توانيم به موقع چهاراه را رد كنيم و اين آقا چرا اينقدر عجله داره؟ وقتي به چهاره رسيديم 5 ثانيه اي از قرمز شدن چراغ ميگذشت كه تازه من متوجه وسط چهاراه شدم! يك تاكسي خلاف جهت حركت ماشين ها ايستاده بود و سمند هم در حالي كه دود سفيدي از جلوش خارج ميشد كنارش بود। چراغ جلوي ما كه سبز شد و تازه راننده هاي ماشين هاي تصادفي از بهت خارج شده بودند و داشتن از ماشين هايشان پياده ميشدن... راننده تاكسي در حالي كه با يك دستش دست ديگرش را گرفته بود از ماشين به زحمت خارج شد و ولو شد وسط خيابان و راننده سمند به همراه خواهر و مادرش از ماشين پياده شدند و پسره به طرف راننده تاكسي آمد و لگد محكمي بهش زد و فرياد ميكرد چرا عجله كردي؟؟ موضوع برام جالب شد و ماشين را كمي جلوتر ، جلوي بانك پارك كردم و برگشتم و چون چند نفر زن آنجا بودند اصلا جلب توجه نكردم و از پير مردي كه داشت كارشناسانه صحنه را بازرسي ميكرد پرسيدم ديدين چطور شد؟
Tuesday, January 15, 2008
تاسوعا و عاشورا
![]()
Wednesday, January 09, 2008
چرا هميشه تا وقتي . چرا هميشه تا وقتي يك چيزي را داريم قدرش را نمي دانيم و تازه وقتي كه از دستش داديمش برايمان خيلي عزيز ميشه؟ سالها قبل وقتي كه پدرهم هنوز زنده بود ميون كاستهاش يك نواري بود كه من اصلاً بهش دست هم نمي زدم ولي پدرم نمي دانم چرا ( البته الان ميدانم ) خيلي وقت توي ماشين اين نوار را گوش ميداد منهم يك قسمت هائيش را شنيده بودم تا اينكه داداش بزرگم اين كاست را داد به يكي و ديگه هم برنگشت توي خونه و سال ها از روي اين قضيه گذشت تا اينكه من يك روز داشتم راديم گوش ميدادم و الكي اين ور و آن ورش ميكردم كه يكهو صداي آن ترانه به گوشم رسيد! البته از جاي خيلي دوري پخش ميشد و همش صداش بالا و پائين ميشد و پارازيت شديدي هم روش پخش ميشد! القصه، خيلي سعي كردم صداش را صاف كنم و تا كاست خالي پيدا كنم و بخوام ضبطش بكنم پخش ترانه را قطع كرد و در مورد خوانندن مي گفت كه پورانه و ... سال پيش فوت كرده و اين ترانه هم يكي از شاهكارهاش بوده و اسمش هم هست ملا ممد جان ... و مدتها از روي اين جريان گذشت و من از خيلي ها اين نوار را خواستم كه كمتري كسي حتي اسم خوانندن را شنيده بود تا اينكه چند شب پيش وقتي داشتم توي اينترنت چرخ ميزدم باز به يادش افتادم و توي گوگل يك جسنجويي كردم و به چندتا از سايت هايي كه پيدا كرده بود سر زدم ( البته تعدادشان هم خيلي زياد نبود) كه فقط در يك مورد موفق شدم به چيزي كه مي خواستم دست پيدا كنم و بقيه هم مثل اينكه شخصي به همين نام بوده زندگي نامش را گذاشته بودند و اهل افغانستان بوده ... خلاصه دكنه پخش را وقتي زدم نمي دانيد چه حالي شدم وقتي داشت موسقيش پخش ميشد ( البته همش بعلت كندي سرعت اينترنت قطع و وصل ميشد) قلبم داشت توي دهنم مي آمد و از شدت هيجان ... و يك لحظه احساس با پدر بودن بهم دست داد... ترانه ملا ممد جان بيا كه بريم به مزار ملا ممدجان صيد گل لاله زار با ما دلبر جان بيا كه بريم به مزار ملا ممدجان صيد گل لاله زار با ما دلبر جان برو با يار بگو يار تو آمد گل نرگس خريدار تو آمد برو با يار بگو چشم تو روشن همان يار وفادار تو آمد بيا كه بريم به مزارملا ممدجان صيد گل لاله زار با ما دلبر جان بيا اي يار كه مجنون تو هستم خراب لعل ميگون تو هستم همي بوسم لب پيمانه مي پريشان وجگر خون تو هستم فرا رسيدن ماه محرم را به همه دوستان خوبم تسليت عرض مي كنم و فلشي را كه چند سال پيش به همين مناسبت ساخته بودم را دوباره لينكش را اينجا قرار دادم ... خيلي ساده و كم حجمه
Tuesday, January 01, 2008
كي دو تا خورده؟ اين نوشته طنز را روز يكشنبه اول دي 1381 در يكي از وبلاگ هاي قبليم نوشته بودم كه به لطف يكي از به اصطلاح هكرهاي نامحترم كه همه توانش را جمع كرد و با فريب دادن دوستي كه با هم وبلاگ را مي نوشتيم آن وبلاگ را هك كرد و باعث شد كه همه آرشيوش پاك بشه اينجا دوباره مي نويسم : بعد از كودتاي حزب بعث در عراق و سرنگوني دولت عبدالكريم قاسم بعضي ها!؟ قدرت رو در عراق بدست گرفتن و با اعمال فشار و ايجاد اختناق و ديكتاتوري! بر مردم بيچاره مسلط شدند. گويند در آن ايام يك كارگر مصري براي پيدا كردن كار عازم عراق شد و چون ميدانست درآنجا اختناق وجود دارد و رژيم عراق حتي نامه هاي مردم را باز كرده و مي خواند به زن و بچه اش گفت: به محض اينكه توانستم شغلي براي خود دست و پا كنم برايتان از اوضاع آنجا خبر خواهم داد. پدر زن او كه مردي دانا و دنيا ديده بود گفت : اي داماد عزيز موقع نوشتن نامه بين من و تو يك رمز باشد تا بدانم چه حرفي را راست نوشتي و چه حرفي را از ترس مامورين عراقي چاخان كرده اي.پس حرفهائي كه راست هشتند رو با جوهر سياه بنويس و حرفهائي كه چاخان هستند را با جوهر آبي. مرد رفت و مدتها از رفتن او گذشت تا يك روز يك نامه اي از او بدست خانواده اش رسيد كه با جوهر سياه نوشته شده بود: اي عزيزان من به محض ورودم به عراق در شهر كركوك به من يك شغل پر درآمد دادن اينجا وضعيت زندگي بسيار عالي مي باشد। دستمزدها بالاست و وضعيت بهداشت مناسب! در بازار هر چيزي اراده كني به قيمت مفت و ارزان مي تواني بدست بياوري. ديگر چه بگويم از جان آدميزاد گرفته تا شير مرغ اينجا مي تواني بيابي. تنها چيزي كه نتوانستم پيدا كنم جوهر آبي بود. والسلام نامه شد تمام.... ![]()
|
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com