|
|
Friday, October 26, 2007
روزمره گی! هر روز مثل روز دیگه! معلوم نیست امروز امروزه یا دیروزه؟ وقتی هر روزت شبیه روز قبلت باشه چکار باید بکنی؟ وقتی نمی دانی امروز چه روزیه! ؟خانه من سیاه است ...
Thursday, October 25, 2007
يادته يك روز پاييزي نوشته بودم كه ...
امروز ظهر كه نم نمك باران مي باريد به مامانم هر چه التماس كردم بريم بيرون و زير باران قدم بزنيم قبول نكرد! آخرش با داداش كوچولوم زدم بيرون و هنوز كمي از خونه دور نشده بوديم كه داداشي گفت سردمه ودلخور برگشتيم خونه...عصرهم من مشغول انجام كارهام بودم كه مامانم آمد پيشم و گفت برويم بيرون بارون تموم و شده و هوا خيلي تميزه و ... اينبار نوبت من بود!!! حالاهم از دستتم عصبانيه و ميگه دختر لج باز... خب اين باربا اين نوشته خواستم بگم كه بله خودمم همان دختر لج باز كه دلش ميخواد به هر قيمتي كه شده توي صحنه باشد و به هيچ وجه نمي خواد ميدان را ترك كنه! هر چي كه باشه اين روزها هر چند دل آسمون هم مثل اكثر ما دلش گرفته اما به ندرت قطره اي باران نمي باره و عقده خودش را سر ما خالي نمي كنه!

Saturday, October 20, 2007
Dear Sahar, Thank you so much for your nice email all the way from Iran!Where in Iran do you live? I understand that you have quite ablogging community over there. You have a great site, too bad that I can't read Farsi. I liked the music on it, though. :) I'm glad you are enjoying my blog and took the time to let me know.
Best regards,Anne

Thursday, October 11, 2007

عيد فطرت مبارك يادته ؟ اولين روزهايي كه دل ميداديم و گلوه ميگرفتيم؟ تا صبح بيدار بوديم و به چشمان خواب زده ميخندييم؟ تا صبح ... وقت اذان صبح ! بعضي شب ها يادمان ميرفت كه صبح بايد روزه بگيريم و حسابي از خورد و خوراك افتاده بوديم ... يادته ؟ يادته خورشيد كم مانده بود طلوع كنه و ما هنوز حرف داشتيم براي درد و دل ! يادته ؟ يادته آنسال ؟ 81 بود يا 82 ؟ سالش زياد مهم نيست ! مهم اينكه ما آن روزها را داشتيم ... مهم اينكه ما از گرسنگي و تشنگي نمرديم و عيد فطر را ديديم! مگه چند ساعت گرسنگي و تشنگي ميتونه ما را از پا در بياره؟ عيد فطر مبارك باد.....
|