|
||
|
|
Tuesday, March 30, 2004
صدا
در آنجا ، بر فراز قلهء کوه دو پايم خسته از رنج دويدن به خود گفتم که در اين اوج ديگر صدايم را خدا خواهد شنيدن - بسوی ابرهای تيره پرزد نگاه روشن اميدوارم ز دل فرياد کردم کای خداوند من او را دوست دارم ، دوست دارم - صدايم رفت تا اعماق ظلمت بهم زد خواب شوم اختران را غبارآلوده و بیتاب کوبيد در زرين قصر آسمان را - ملائک با هزاران دست کوچک کلون سخت سنگین را کشيدند زطوفان صدای بی شکيبم بخود لرزيده، در ابری خزيدند - ستونها همچو ماران پيچ در پيچ درختان در مه سبزی شناور صدايم پيکرش را شستشو داد ز خاک ره،درون حوض کوثر - خدا در خواب رؤيا بار خود بود بزير پلکها پنهان نگاهش صدايم رفت و با اندوه ناليد ميان پرده های خوابگاهش - ولی آن پلکهای نقره آلود دريغا،تا سحر گه بسته بودند سبک چون گوش ماهی های ساحل به روی ديده اش بنشسته بودند - صدا صد بار نوميدانه برخاست که عاصی گردد و بر وی بتازد صدا ميخواست تا با پنجه خشم حرير خواب او را پاره سازد - صدا فرياد ميزد از سر درد بهم کی ريزد اين خواب طلائی ؟ من اينجا تشنهء يک جرعه مهر تو آنجا خفته بر تخت خدائی - مگر چندان تواند اوج گیرد صدائی دردمند و محنت آلود؟ چو صبح تازه از ره باز آمد صدايم از صدا ديگر تهی بود - ولی اينجا بسوی آسمانهاست هنوز اين دیده امیدوارم خدايا اين صدا را می شناسی؟ من او را دوست دارم ، دوست دارم فروغ فرخزاد ------------------------ راستي روز 15 فروردين تولد نيما ( تاريخ شفاهيه) اين روز رو بهش تبريك مي گويم ...
Tuesday, March 23, 2004
برگ زرد منتظر بود!؟
كي؟ كي وقت افتادنش فرا ميرسد!!!... راستي چرا نگفتين شما بودين چيكار ميكردين؟- تا حالا ميزبان ميهمان خيلي خيلي عزيزي بودين كه قراره براي هميشه به زودي زود تركتان كنه؟ اگه در همچين موقعيتي گرفتار ميشدين چيكار ميكردين؟ چكار ميكردين كه اون بدونه شما چقدر دوستش دارين و چقدر براتون عزيزه... چطور اين كارهارو براش انجام ميدادين كه احساس نكنه چون قراره بره اين كارها رو براش مي كنين ...
Tuesday, March 16, 2004
عيدتان مبارك!
فكر نكنم دوستاني كه بهم لطف دارن و هميشه بهم سر ميزنن از ديدن اين تيتر زياد تعجب كنن! آخه ميدانند كه من تا هفته ديگه فرصت نمي كنم اينجا رو دوباره آپ ديت كنم بخاطر همين قبل از اينكه عيد برسه من اين نو روز باستاني رو به همه تون تبريك مي گم و اميدوارم سالي پربار پيش رو داشته باشيد به قول گفتني:صد سال به اين سالها ! راستي تا حالا با خودتان فكر كردين ايرانيان باستان چقدر افراد خوش سليقه اي بودن كه همچين روزهايي را واسه عيد انتخاب كردن؟ ------------------- ساقيا آمدن عيد مبارک بادت وان مواعيد که کردی مرواد از يادت در شگفتم که در اين مدت ايام فراق برگرفتی ز حريفان دل و دل میدادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسيان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد طالع نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت اين کشتی نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت يك سوال؟؟؟ شما چيكار ميكردين؟ - تا حالا ميزبان ميهمان خيلي خيلي عزيزي بودين كه قراره براي هميشه به زودي زود تركتان كنه؟ اگه در همچين موقعيتي گرفتار ميشدين چيكار ميكردين؟ چكار ميكردين كه اون بدونه شما چقدر دوستش دارين و چقدر براتون عزيزه... چطور اين كارهارو براش انجام ميدادين كه احساس نكنه چون قراره بره اين كارها رو براش مي كنين ...
Tuesday, March 09, 2004
مشكلات فرهنگيان !!!
امروز داداشيم دو ساعت زودتر ازمعمول به خونه آمد وقتي علت رو پرسيدم گفت: توي مدرسه جنگ و دعوا بود ! معلم ها به سر و كله هم ميزدن و هيچ كدوم سر كلاس درس حاضر نشدن و مي گفتن:با اين وضع حقوق ما سر كلاس نمي رويم!!! ... اين روزها تعداد زيادي ازكارمندان دولت بعلت كمي و بعضاَ عدم پرداخت بموقع حقوقشان( حالا بماند كه عيدي رو كه هر ساله بهمن ماه پرداخت ميكردن را تا به امروز پرداخت نكردن !) نمي دانند دست به دامان چه كسي بشن ؟ و هيچ يك از ( روئسا) جوابگو نيستند!؟ ( يادش بخير در روزگاري نچندان دور بهشون مي گفتن مسئولين!؟) ... - امشب كانال دوم تلوزيون مصاحبه هائي را با تعدادي از معلمين پخش كرد. همه از كمي حقو قشان گله مند بودن! حتي وقتي آن معلم پير با خجالت گفت: بعد از26 سال سابقه تدريس ماهي 130 هزار تومن حقوق ميگيره من يكي كه باورم نمي شد! * * *
Thursday, March 04, 2004
دود مي خيزد
دود مي خيزد ز خلوتگاه من. كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن. كي به پايان مي رسد افسانه ام؟ دست از دامان شب برداشتم تا بياويزم به گيسوي سحر. خويش را از ساحل افكندم در آب، ليك از ژرفاي دريا بي خبر. بر تن ديوارها طرح شكست. كس دگر رنگي در اين سامان نديد. از درون دل به تصوير اميد. تا بدين منزل نهادم پاي را از در اي كاروان بگسسته ام. گر چه مي سوزم از اين آتش به جان، ليك بر اين سوختن دل بسته ام. تيرگي پا مي كشد از بام ها: صبح مي خندد به راه شهر من. دود مي خيزد هنوز از خلوتم. سهراب سپهري |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com