|
||
|
|
Monday, February 23, 2004
نيم برگي از دفتر خاطرات پدر...
... نمي دانم خوشحاليم را چگونه بيان كنم!؟ امروز وقتي از بيمارستان بيرون مي آمدم دلم مي خواست داد بزنم تا همه بدانند من چقدر خوشحالم ... بعد از مدتها انتظار و دلواپسي خدا بهمون لطف كرد ... سحر عزيزم را، سحر خوشكلم!!! را بهمون عطا كرد ... چقدر منight cues. Thursday I went to my Macro section, then final dress-rehearsal for Ceremonies, where Morgan, Mimosa and I got to work from the sound booth. We communicated Ayel and Donell backstage by headset, which gets really fun cause all we do is make stupid comments to eachother and talk a lot of crap. I jumped the gun only once. I had a Macro test the next morning that I hadn't had time to study for, so I shot over to Josh's right after rehearsal and copied some of his notes and went over some stuff. Then I came back to read and went to bed at around 6. Took the Macro test on Friday morning. Apparently studying at 4am really works for me. the Macro test on Friday morning. Apparently studying at 4am really works for me.
Wednesday, February 18, 2004
مقدمه
- يك هفته اي ميشه كه از گرفتاري هام كمي كاسته شده و توانستم دوباره برگردم و پيش آنهائي كه دوستشان دارم باشم! نمي دانم شما هم مثل بعضي ها!!! اين تجربه تلخ رو داشتين؟ يا نه، كه بريد و ديگه نتوانيد برگرديد! البته من دو روز قبل از رفتنم ميدانستم كه دو هفته اي نخواهم بود، اما هيچ تصورش را هم نمي كردم اين غيبتم دو ماه طول بكشه ... با تمام اين حرفها به قول گفتني شاهنامه آخرش خوشه و خوبي اين رفتنم در بازگشت دوباره ام بود ... - مدتي كه نبودم، خيلي اتفاقها اينجا افتاده كه من هنوز ازشون بيخبرم! يكيش همين سايتي كه من عكس ها و فلشهامو توش ميگذاشتم كار نمي كنه !؟ بعدش از دوستاني كه توي اين مدت بهم سر زدن بجز چند نفري بيخبر و نمي دانم توي اين مدت چيكارهائي كردن و اگر مشكلي پيش نيايد همين روزها به همه سر خواهم زد ... در آخر از محبت هاي همه تان تشكر مي كنم و اگر كسي از قلم افتاده باشه منو خواهند بخشيد... توجه! راستش من بجز چند مورد استثنائي هميشه بطور خلاصه يه چيزي نوشتم و بيشتر وقتم رو به مطالعه وبلاگ هاي ديگران گذارندم و چون اين مدتي كه نبوم كلي حرف توي دلم انباشته شده اين بار تصميم دارم همه آنها رو هر چند بطور خلاصه بنويسم ( تا شما باشين نگيد چرا كم نوشتم) خبر: - امروز يا ديروز بود كه در شهر بم مراسم ( جشن) ازدواج جمعي از هموطنانمان برگزار شد، جا دارد به تك تك عروس خانم ها و آقا دامادها اين پيوند مبارك رو تبريك بگم هر چند حضور مردم با پيراهن هاي سياه مبين اين مطلب بود كه هنوز داغ دار عزيزان از دست رفته شان هستند اما چيكار ميشه كرد و زندگي ادامه داره ... انتخابات... با اينكه بهم سپردي از اين حرفها اينجا ننويسم اما ... - جمعه روز انتخابات �
Thursday, February 12, 2004
سلام...
ديدي! گفتم كه بر مي گردم... اما اگه محبت هاي تو نبود فكر نكنم به اين زودي ها برمي گشتم چقدردلم براي اينجا ،براي با تو بودن تنگ شده بود دوستت دارم!!! بخاطر همه خوبيهايت |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com