|
||
|
|
Wednesday, December 17, 2003
سلام
اگه منتظرم بموني! بر مي گردم... قول ميدم Our shared and separate memories, و باز يك فلش ديگر!! اما نه خيلي جالب...
Wednesday, December 10, 2003
اين اواخر خيلي تنبل شدم و با اينكه كلي وقت اضافه دارم!؟ اما اصلاَ وقت اينكه بتوانم چيزي بنويسم رو ندارم واسه همين خودم رو به آب و آتيش ميزنم كه به اصطلاح آپ ديت كنم و چيزي نوشته باشم!
اما همه موضوع به اينجا ختم نمي شه! و بايد به همه جوانب نگاه كنيم! خب جاي دور نمي روم و از خود شما شروع ميكنم! بله با شما هستم! آره مگه بغير شما كسي ديگه هم اينجا هست؟ از شما ميپرسم: وقتي ميائي اينجا و يه متن طولاني ميبيني آيا حوصله اينكه تمام متن رو بخواني رو داري؟ با اينكه خيلي هم متن زيبا و جذابي داشته باشه؟( حالا نمي خواد بگي منظورم كدام متنه؟؟؟) خجالت نكش درست جوابم رو بده! خودم هم ميدانم زياد وقتت رو واسه اين چيزا به هدر نمي دي؟ يعني اگه بخواي اينكار رو بكني ديگه وقت اينكه به اينجا سر بزني و به كارهاي ديگت برسي رو نخواهي داشت! كه در غير اينصورت هستن كتابهاي فراواني كه توي خونتون هستن و تا حالا فرصت اينكه دو سطر ازش بخواني روهم نداشتي! نه؟؟؟؟؟ بخاطر همه اين چيزهاست كه نه خودم و نه شما رو زياد اذيت نمي كنم و هر هفته فقط چند سطر قلم فرسائي مي كنم! راستش خيلي خنده داره! يادته من واسه نوشتن متن كامل كنواسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان با اينكه حال و حوصله نداشتم چند ساعت وقت گذاشتم و تايپ مجددشون كردم يكي از بچه ها آمد و چيزي گفت ....... اين بحث رو دست و پا شكسته همين جا رها مي كنم و نظرتون رو به اين مطلب قشنگ و جامع از وبلاگ رفراندوم جلب مي كنم؟! بگذريم! راستي تو واكسن زدي؟ تا فرصت هست برين و خودتون رو واسه يه عمر بيمه بدنه كنين!!!! راستي سوگند و آرمان كه معرف حضورتان هستن؟ همون خواهر و برادر شيطوني كه كلي حرف براي گفتن دارن! برعكس من اصلاَ هم تنبل نيستن! وبلاگ سابقشون رو به يك! دليل بستن و به هزار و يك دليل ديگه آمدن اين وبلاگ رو توي آسمونها افتتاح كردن! همه شاهد بودين كه هفته گذشته خواستم پامو تو كفش تاريخ شفاهي كنم اما... قديمي ها خوب گفتن : هر كسي رو بهر كاري ساختن! در طول هفته حتي نتوانستم يه سطر به آنچه روز چهارشنبه نوشته بودم اضافه كنم! اما نمي دام چرا نيما كلي از دستم عصباني شده بود؟ 2:49AM | 2003-12-07 tarikhe shafahi hala dige be man migi boro gom sho ? mikhay man aslan dige nanvesam ? مسابقه بهترين وبلاگ اين روزها در حال برگزاريست و من هنوز فرصت اينكه به كسي راي بدم رو نداشتم.... باز يه خبر خوب ديگه ... راستي بچه ها تصميم گرفتن يه گروه تشكيل بدن اگه شما هم بچه خوبي هستين و دوست دارين خوب باشين بهتره تا دير نشده به اين گروه ملحق بشين! راستي من به فلش خيلي علاقه دارم شما رو نمي دانم اما فكر كنم اين فلش هم بتوانه چند دقيقه اي از اوقات شما رو پر كنه! ارزش يك بار ديدن رو داره... راستي!!!! اي واي يييييييييي چيكار كنم اينقدر راستي! راستي نگم؟؟؟؟ اينهم يك عكس از زتدگي وبلاگي!! ببخشيد زندگي دانشجوئي!!!
Wednesday, December 03, 2003
براي ديدن لينك ، شيفت رو نگه دارين و روش كليك كنين
مي خوام اينبار مثل تاريخ شفاهي كه مدتيه باهاش قهر كردم و بهش سر نمي زنم اينبار اينجا رو پر لينك كنم! اگه تا حالا بهش سر نزدين فكر كنم چيزهاي زيادي رو از دست داده باشين! خب شنيدن كي بود مانند ديدن بهتر خودتان يه سري بهش بزنيد... اما نمي دانم اول خبرهاي بد رو بدم يا خوب رو!!!؟ - امروز كه به سوگند جون سر زدم ديدم نوشته!!!- - شنبه گذشته كه يادتونه ؟ميدانيد مسبب اصلي اينكه اكثر نقاط كشورمان شاهد بارش برف و باران بود و هنوز هم در اكثر جاها ادامه داره كيه! - اين آقا هم بدون هيچ توضيحي گذاشت رفت! شايد يه روزي هم نوبت من يا تو بشه! دنيا رو چي ديدي؟ اما چه خوبه بقيه رو با رفتنمان اذيت نكنيم... - خيلي وقت پيش درست وقتي كه به اين نتيجه رسيدم كه ديگه نمي توانم ادامه بدم به دادم رسيد حرفي زد كه تا الان هم توي گوشمه! اميدوارم هميشه موفق باشه... - شايد براي شما هم اتفاق افتاده كه بدوانيد مثلاً گوش شيطون كر !سحر آپ ديت كرده يا نه اين آقا يه برنامه جالب نوشته كه بدون اينكه زياد به خودتان زحمت بدين بكمك برنامش بدونين كي ها آپ ديت كردن ! تا اون هم شيطون گولش نزده و توليداتش رو پولي نكرده بجنبيد و دانلودش كنيد... - بعد از خبر خوشحال كننده سلامتي داداشي! ... اين آقا هوس كردن به خودش يه مدتي رو استراحت بده و يك هفته اي ميشه كه خبري ازش نيست! به هر حال براي هر دوشون آرزوي سلامتي ميكنم... - آپ ديت كردن اين نوشته را در طول هفته عين نوشته هاي نيما ادامه خواهد داشت و هي درازتر خواهد شد .... سر جلسه ء خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت! مادر داماد: ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده ء عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟! مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه... خانواده ء عروس: پس داماد سيگاريه...؟! مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه... خانواده ء عروس: پس الكلي هم هست...؟! مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد ، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره... خانواده ء عروس: پس قمارم بازي مي كنه...؟! مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن... خانواده ء عروس: پس زندانم بوده...؟! مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن... خانواده ء عروس: پس معتادم بوده...؟! مادر داماد: آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد... خانواده ء عروس: زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! خانواده ..... نتيجه ء اخلاقي: كي ميدانه اين متن رو اولين بار كي نوشته؟؟؟ |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com