|
||
|
|
Thursday, June 26, 2003
در خانه دل عشق تو مجمع دارد
واز دادن جان كار تو مقطع دارد - - - در شعر تخلص به تو كردم كه وجود نظميست كه از روي تو مطلع دارد * * * عشقت كه به دل گرفته ام چون جانش در دست و به صبر مي كنم درمانش - - - وزغايت عزت كه خيالت دارد در خانه چشم كرده ام پنهانش * * * بر كرده خويشتن چو بگمارم چشم بر هم زدن از ترس نمي يارم چشم - - - اي ديده شوخ بين كه من چندين سال بد كردم و نيكي از تو مي دارم چشم * * * دل را چو به عشق تو سپردم چكنم دل دادم و اندوه تو بردم چكنم - - - من زنده به عشق توام اي دوست و ليك از آرزوي روي تو مردم چكنم * * * *
Thursday, June 19, 2003
من برگشتم!!!
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدن نبايدها مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم عمريست لبخند هاي لاور خود را در دل ذخيره ميكنم باشد براي روز مبادا اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روز هاي ماست اما كسي چه ميداند شايد امروز نيز روز مبادا باشد وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدن نبايدها هر روز بي تو روز مباداست --- آينه ها در چشم ما چه جاذبه اي دارند آينه ها كه در حد ديدارند ديدارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ديوارهاي صاف ديوارهاي شيشه اي شفاف ديوارهاي تو ديوارهاي من ديوارهاي فاصله بسيارند آه ديوارهاي تو همه آينه اند آينه هاي من همه ديوارند ---براي اين چند روزي كه نبودم هيچ توجيهي ندارم جز اينكه بگويم به هيچ وجه امكان دسترسي به اينترنت را نداشتم . اين مدت دلم براي همه تنگ شده بود براي همه ... اگر بگويم به اين شعر بيشتر از هزار بار گوش دادم دروغ نگفتم. شكر خدا !!! اين روزها خبرهاي داغ آنقدر زياد هست كه اين غيبت چند روزه من هيچ به چشم نيايد اما منهم مثل بقيه در ميان اين اخبار گم شده بودم شايد بهتر باشد بگويم گم شده ام، اما هر كجاكه باشم مثل هميشه مشتاق ديدار همه دوستان هستم ... آخرين روزي كه گذاشتم رفتم ايمان مشغول پيدا كردن اسمي براي وبلاگش بود و تا الان نمي دانم آيا اسم مناسبي پيدا كرده يا نه كت بالو تمام نوشته هايش را در اثر اشتباه سايت ميزبانش از دست داده بود تاريخ شفاهي داشت در مورد زندگي از بچه ها نظر خواهي ميكرد حميد آقا آموزش خدمت سربازيش تمام شده بود و دلش مي خواست بقيه خدمتش را در محل خوبي بگذراند شيوا شب را تا صبح زير سقف آسمان خدا پشت در سفارت سپري كرده بود آقا هومن داشت زير بغل پسر هاي مشرقي هندوانه ميداد و ترانه سرائي ميكرد! سحر داشت از خانه جديدش به همه دست تكان ميداد سعيد آقا شعرماه بالای سر هر مايی ست را ديكلمه ميكرد! دختر تنها هم داشت تحليل ميكرد اينرا كه كامپيوتر مرد است يا زن!!! عاطفه جان هم دروغگو ها را رسوا ميكرد ليلا هم هنوز سكوت كرده بود .... همه اين حرفهاي تاريخ گذشته را گفتم تا حساب كار دستتان بياد كه اي بابا من چقدرزمان را از دست دادم، تا به امروز همچين پيش آمدي برايم رخ نداده بود دلم مي خواهد امشب به همه سر بزنم و از حال و روز همه خبردار بشوم آخرين كلام سحر اينكه هنوز هم نفس ميكشم....
Friday, June 06, 2003
هرگز مباد
مباد دل ز هواي تو يك زمان خالي كه بي هواي تو دل تن بود زجان خالي هماي عشق ترا هست آشيانه دلم مباد سايه اين مرغ از آشيان خالي ز روي تو ز زمين تا به آسمان پر نور ز مثل تو زمكان تا بلا مكان خالي خيال روي توم در دلست پيوسته ز مهر و ماه كجا باشد آسمان خالي دلم ز معني عشقت تهي نخواهد شد اجل اگر چه كند صورتم ز جان خالي شراب عشق ترا عيب چيست تلخي هجر نواله تو نباشد زاستخوان خالي رسيد عشق و زاغيار گشت صافي دلم پيمبر آمد و شد كعبه از بتان خالي چه مرغ سير ز ذكر تو و حكايت غير هميشه حوصله پردارم و دهان خالي صفير مرغ دلم ذكر تست در همه حال چو ماهي ارچه بود كامم از زبان خالي غم تو و دل من همچو جان و تن شده اند كه مي بميرد اگر باشد اين از آن خالي مرا كه دل ز هواي تو پر شده است چه غم اگر بميرم و ازمن شود جهان خالي چولوح عشق تو محفوظ جان من گردد مرا قلم نبود ز آن پس از بنان خالي بعشاقان تو دنيا خوش است و بي انسان چو دوزخ است كه هست از بهشتيان خالي بر آستان تو مانده است سيف فرغاني در تو نيست چو بازار از سگان خالي
Tuesday, June 03, 2003
گويند دو همسايه از بازار مال فروشان دو گاو خريدن و به خانه بردند و چون خواستند گاو ها از هم تشخيص داده شوند تصميم گرفتن كه علامتي بگذارن!
يكي از آن دو گفت :شاخ يكي از گاوها را ببريم تا از هم تشخيص داده شوند. زود اره اي آوردن و با آن شاخ يكي از گاو ها را بريدن . دست بر قضا گاو ها را نزاعي در گرفت و زدن شاخ ديگر گاو را هم شكستن! اين بار يكي ديگراز مردها گفت: گوش يكي را ببريم آنكه گوشش بريده باشد مال تو باشد و زود چاقوئي آوردن و گوش گاو زبان بسته را بريدن! خوب حالا ديگر معلوم بود كه گاو گوش بريده مال كيست اما هنوز ساعتي از اين جريانات نگذشته بود كه سگي كه از آن نزديكي ها مي گذشت، پريد و گوش ديگر گاو را كند و با خود برد. مرد ها كه از اين وضع ناراحت شده بودن . گفتن اين بار علامت ما براي شناختن گاوهايمان اين باشد . گاو سفيد مال من و گاو سياه مال تو....خلاص فقط همين |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com