|
||
|
|
Sunday, April 27, 2003
درست وقتي كه فكر مي كني به سر منزل مقصود رسيدي! يك اتفاق ساده حاليت مي كنه ! كجاي كاري؟ هنوز هزاران هزار راه نرفته پيش رويت به انتظار قدومت نشسته اند
Thursday, April 17, 2003
دختر لج باز
امروز ظهر كه نم نمك باران مي باريد به مامانم هر چه التماس كردم بريم بيرون و زير باران قدم بزنيم قبول نكرد! آخرش با داداش كوچولوم زدم بيرون و هنوز كمي از خونه دور نشده بوديم كه داداشي گفت سردمه ودلخور برگشتيم خونه... عصرهم من مشغول انجام كارهام بودم كه مامانم آمد پيشم و گفت برويم بيرون بارون تموم و شده و هوا خيلي تميزه و ... اينبار نوبت من بود!!! حالاهم از دستتم عصبانيه و ميگه دختر لج باز
Monday, April 14, 2003
براي تو ... توئي كه مدتهاست نديدمت و گوئي چيزي از وجودم را گم كرده ام ... يادته مي گفتم كاش براي آه كشيدن هم شكلكي درست مي كردن! اين روز ها خيلي به آن احتياج دارم تا عمق غم دوريت را با زبان بي زباني بيان كنم ... خيلي دلم برايت تنگ شده . تمناي تمام وجودم اينه بر گردي، برگردي و زود بر گردي برگردي و سلامت برگردي...
Saturday, April 12, 2003
فكر كنم توي چند روز آينده بتوانم تكليف خودم رو با اين وبلاگ روشن كنم!!!؟؟؟
آقا اين قالب به هيچ صراطي مستقيم نشد! نمي دانم همه كه با پارسا كار مي كنن اين مشكل رو دارند يا فقط گريبان من يكي رو گرفته! آخه به هر كي مشكلم رو گفتم هر كس يك چيزي گفت آخرين نظر هم اين بود كه بايد از ويندوز انگليسي استفاده كني.حالا آخرين تير تركشم رو مي خواهم بياندازم يا مي شه و يا ...
Thursday, April 10, 2003
اشتباه نشود! اين عكس ها مربوط به جنگ آمريكا عليه عراق نمي باشند؟ آيا تاريخ به اين زودي چنين تصاويري را از ياد خواهد برد؟؟
اگر قادر به مشاهده عكسها نشديد اينجا واينجا كليك كنيد!
Sunday, April 06, 2003
كلافي بي پايان يا اين حكايت همچنان ادامه دارد !!!
امشب در سر شوري دارم ... امشب در دل نوري دارم باز امشب در اوج آسمانم ... باشد رازي با ستارگانم امشب يكسر شوق و شورم ... از اين عالم گويي دورم از شادي پر گيرم ... كه رسم به فلك سرود هستي خوانم ... در بر حو ر و ملك در آسمانها غوغا فكنم ... سبو بريزم ساغر شكنم با ماه و پروين سخني گويم ... از روي مه خود اثري جويم جان يابم ز ين شب ها ... مي كاهم از غم ها ماه و زهره را به طرب آرم ... از خود بي خبرم ز شعف دارم ... نغمه اي بر لب ها امشب يك سر شوق و شورم ... از اين عالم گوئي دورم * * * امشب قسمت سخت كار ( شناساندن يونيكد به قالب وبلاگ )را به كمك يكي از دوستان تمام كردم و طبيعتن بايد از اين بابت خيلي خوشحال باشم كه مي توانم فعايت عاديم را از سر بگيرم . اما ... اين چند روزه كه نمي توانستم چيز تازه اي بنويسم ، به دوستان زيادي سر زدم و با خود كوله باري از خبر هاي تاريخ گذشته را به سوغات آوردم!!! حالا زياد نمي خواهم شما را اول كاري زياد ناراحت كنم اما فقط جهت اطلاع دوستان عرض مي كنم كه اين روز ها : - خواهر امير آقا مريضه و در بيمارستان بستري و از همه عزيزان براي شفاي خواهرش تقاضاي دعا نموده ... - پدر گرامي آقا پيام هم چند روز پيش فوت نموده و ايشان عزاء دارند و براي شادي روحش تقاضاي فاتحه نموده ... - به تازگي عده اي از دوستان دور هم جمع شدند و مي خواهند يك خبر نامه را بياندازند و از جامعه وبلاگ نويسان تقاضاي همكاري نمودن بهتره شما هم سري به آنها بزنيد شايد شما هم همكارشان شدين! - و كامپيوتر آقا ايمان هم بشدت مريض شده! و دستش از دنياي نت كوتاه شده كه براي شفاي آنهم دعا مي كنيم!!! - و چند روز پيش هم تولد آقا نيما بود كه بنده خدمت رسيدم و عرض تبريك نمودم و برايشان كادوئي!!! فرستادم كه بد نيست شما هم سري بهش بزنيد!!! - نيمه سيب هم كه اين روزها نيمه ديگرش را يافته به شدت زمين خورده و شكرخدا چيزيش نشده ... - عاطفه هم اين چند روز گذشته همش از بي وفائي يار ناليده!!! نمي دانم او را چه شده؟اما هر چه باشه در اين مدت دوستيش رو به من يكي ثابت كرد ازش خيلي ممنونم؟؟ - نمي دانم به اين خانمي چي گفتم كه مدتيه باهام قهر كرده و ديگه بهم سر نمي زنه !!! - ريحانه هم كه نمي دانم هميشه خدا آن لاينه اما با هام اصلاً حرف نمي زنه!!! - و بلاخره شيوا كه خودش معرف خودشه و احتياجي به معرفي نداره سري بهش بزنيد و از آواز هاي قشنگش لذت ببريد!!! در پايان به اطلاع تمام دوستاني كه اين مدت بهم سر زدن و باهام ابراز همدري كردن مژده ميدم به زودي بهشون لينك خواهم داد!!! و همين جا از همه خيلي خيلي تشكر مي كنم مرسي
Friday, April 04, 2003
خداوندا...
هر كسي حق داره آنطور كه دلش مي خواد زندگي كنه و جوابگوي اعمالش، فقط خودش باشه و ديگران براش تصميم نگيرن! با اينكه ميدانم اين حرف توي اين دوره زمونه حرف بيهوده ايه و حتي امكان اينكه بريم پشت كوه و توي دور افتاده ترين روستا ها بخواهيم آنطور كه دلمان مي خواهد زندگي كنيم هم نيست! اما خوشبختي يك معيار كلي نداره و هر كسي مي تونه خودش را خوشبخترين و بدبخت ترين فرد روي زمين بدونه ... با اينكه كوهي از غم و غصه را توي دلش پنهان كنه! با اينكه انبوهي از بيماري هاي شناخته شده و ناشناخته را تو تنش داشته باشه! با اينكه هميشه در انتظار نقطه پايان باشه! اما هميشه اين احساس باهاش باشه كه: خوشبختم! هميشه اين فكر توي ذهنمه كه لحظاتي به مراتب بدتر، از اين لحظات هم مي توانست امكان داشته باشه!!! و هزاران حديث ناگفته ديگر... منهم خوشبختم! خدا يا به خاطر همه چيز ازت متشكرم.... من از پشت شب هاي بي خاطره من از پشت زندان غم آمدم من از آرزوهاي دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم تو تعبير روياي نا ديده اي تو نوري كه بر سايه تابيده اي تو يك آسمان بخشش بي طمع تو بر خاك ترديد باريده اي 0 0 0 تو يك خانه در كوچه ي زندگي تو يك كوچه در شهر آزادگي تو يك شهر در سر زمين حضور تو ئي راز بودن به اين سادگي 0 0 0 مرا با نگاهت به رويا ببر مرا تا تماشاي فردا ببر دلم قطره اي بي طبش در سراب را تا تكاپوي دريا ببر |
*** |
|
:منشور وبلاگ من
يادم
باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم
كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار
خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل
نيست
آره .....
:توجه فرمائيد
خانه
-
پست الكترونيكي
-
نوشته هاي پيشين
-
وبلاگ تصويري سحر وب
-
جستجو در
ياهو
-
با تشكر از
گوگل
سحر ,
سحروب ,
سحروبز
,
سحركلام
,
sahar ,
saharweb
,
saharwebs,
sahar web
,
sahar webs
--------------------------------------------------------------------------------
Home
-
Email -
Comments -
Gallery Picture -
Saharwebs Pictures Album
-
Googel
اگر
نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك
كنيد
Questions or
comments should be sent to Sahar_webs@Yahoo.com