saharweb_sahre_kalam


جديد

آلبو عكس سحر وب


صفحه اصلي
پست الكترونيكي


دفتر يادگاري

 


لوگو



همين جا...

تاريخ شروع وبلاگ : 21 آبان 1381


همين جا ... وبلاگ سحر وب كه از سال 1381 با نام سحر كلام در دنياي وبلاگ نويسي متولد شد و طي ساليان رشد نموده و حال نيز همچون رودي جاريست گاهي ملايم و گاهي خروشان...

ايمان مدتهاست كه ازش بيخبرم و نمي دانم چرا ديگر نمي نويسد... هر كجا هست خدا نگهدارش… ...

اينجا مال يكي از علاقمندان شهرمانه كه مي خواد كاري بكنه و شهر زيباي همدان را به همميهنان بشناسونه ... اميدوارم موفق باشه...

يك جيزنقي حرف با تو ... منهم كمي حرف باهاش دارم اما بماند براي وقتي ديگر شايد!...

.ليلا.

..اميدوارم به سوگندها و آرمانهايشان پايبند باشند هنوز....

زنـدگي كـوانتـومـي

داداش سايه

دختر تنها

اگر از عشق ميشه قصه نوشت

دوران

انگوري

AKING

شباهنگم

ليدا

آرمين گيله مرد

ستاره شب هاي باراني

سعيد صداي سكوت

حقيقت مدار

ابوجهل

ضيافت هاي دوستت دارم هاي

زبل خان

جوانه ها

بابا و مامان و دخترشون

رفراندوم

تنهاي گوشه گير

پله اول.....

.....

***


سحر در دنياي مجازي

سحر در بلاگر
سحر در بلاگر 2
سحر در پرشين بلاگ1
سحر در پرشين بلاگ2
سحر در پرشين بلاگ3
سحر در آريا بلاگ
سحر در بلاگ فا
سحر در بلاگ اسكي

وبلاگ عكس سحر وب
 

نوشته هاي قبلي

سلام مدتی است که وبلاگم بدون هیچ دلیلی توسط سیستم ...

يك سلام كوتاه

خونه خالي

تلخ ترين لحظه ها

بوي بارون

وطــــن

غصه نخور

نبسته ام به كس دل

بيد كهن

حياط خانه ما

 

آرشيو

03/01/2003 - 04/01/2003

04/01/2003 - 05/01/2003

05/01/2003 - 06/01/2003

06/01/2003 - 07/01/2003

07/01/2003 - 08/01/2003

08/01/2003 - 09/01/2003

09/01/2003 - 10/01/2003

10/01/2003 - 11/01/2003

11/01/2003 - 12/01/2003

12/01/2003 - 01/01/2004

02/01/2004 - 03/01/2004

03/01/2004 - 04/01/2004

04/01/2004 - 05/01/2004

12/01/2005 - 01/01/2006

02/01/2007 - 03/01/2007

10/01/2007 - 11/01/2007

11/01/2007 - 12/01/2007

12/01/2007 - 01/01/2008

01/01/2008 - 02/01/2008

02/01/2008 - 03/01/2008

03/01/2008 - 04/01/2008

04/01/2008 - 05/01/2008

05/01/2008 - 06/01/2008

06/01/2008 - 07/01/2008

07/01/2008 - 08/01/2008

08/01/2008 - 09/01/2008

09/01/2008 - 10/01/2008

10/01/2008 - 11/01/2008

11/01/2008 - 12/01/2008

12/01/2008 - 01/01/2009

01/01/2009 - 02/01/2009

03/01/2009 - 04/01/2009

09/01/2009 - 10/01/2009

10/01/2009 - 11/01/2009

01/01/2010 - 02/01/2010

02/01/2010 - 03/01/2010

03/01/2010 - 04/01/2010

04/01/2010 - 05/01/2010

05/01/2010 - 06/01/2010

06/01/2010 - 07/01/2010

07/01/2010 - 08/01/2010

08/01/2010 - 09/01/2010

09/01/2010 - 10/01/2010

10/01/2010 - 11/01/2010

11/01/2010 - 12/01/2010

12/01/2010 - 01/01/2011

01/01/2011 - 02/01/2011

02/01/2011 - 03/01/2011

 

زن رشتي

وبلاگ دوستان


 

~سحر~
بهونه

آلبوم عكس هاي جالب

ستاره باران

عشق معنوي

خيره به خورشيد

كلبه تنهايي من

نامحرمانه

جائي به وسعت حباب

مطالب قشنگ و آموزنده + عكس

روزهاي زندگي

دست نوشته هاي يك عاشق

به زباني ديگر

سايت مرجع متخصصين ايران

***

ابزار هاي اين سايت


 

114- يك بد بياري ديگه
113- موضوع روز
112- مقصر كيه؟
111-به بهانه روز پدر
110- شهرت يا دردسر
109- عادت نكنيم كه عادت كنيم
108- روز مادر
107- فرار
106- يك خبر خوب يا يك خبر بد!
105- عجيب اما واقعي
104- سياست مدار كاركشته
103- يك تئوري جديد
102-بدون لالايي
101- آيت عشق
100- زن رشتي
99- سرنوشت!؟
98 - اولين عكس
97 - شكوفايي
96- THE EXPERIMENT
95 - گران و ناراحت
94 - آخرين سلام 86
93 - زمستون داره تموم ميشه!
92 - برگ خشك ..
91 - YOU ARE RIGHT
90 - اين روز ها ...
89 - هنوز هوا سرده!
88 - حرفم رو پس ميگيرم ..
87 - گنجنامه
86 - برداشت آزاد
85 - تاسوعا و عاشورا
84 - چرا هميشه تا وقتي.
83 - كي دو تا خورده؟
82 - !يك موضوع بي ربط
81 - عيد قربان
80 - صداي پاي زمستان!
79 - شايد شما هم شنيده باشيد كه!!!؟؟؟
78 - كاسه اي زير نيم كاسه!
77 - If you feed a man
76 - آخرش خياط هم افتاد توي كوزه!!!
75 - برنامه ريزي! يا هذيان هاي شبانه
74 - حواسپرتي
73 - چند روز پيش
72 - روزمره گي!
71 - يادته يك روز ...
70 - Dear Sahar...
69 - عيد فطرت مبارك يادته ؟
68 - سلام ... بدون تعارف
67 - !!! صاحب خانه
66 - يك سال گذشت!؟
65 - يادگارهاي .....(2)
64 - يادگارهاي ..... (1)
62 - صدا
61 - برگ زرد منتظر بود!?
60 - عيدتان مبارك!
59 - مشكلات فرهنگيان !!!
58 - دود مي خيزد
57 - نيم برگي از دفتر خاطرات پدر...
56 - مقدمه
55 - گفتم كه برميگردم!!
54 - اگه منتظرم بموني!
53 - اين اواخر خيلي تنبل شدم
52 - براي ديدن لينك
51 - دنياي با تو بودن
50 - دختر يا پسر؟
49 - اون منم
48 - ميترسم!؟
47 - آنروز كه يادته؟
46 - نوشتن برام خيلي سخت شده؟
45 - وقتي گوش شنوا نيست
44 - شماره ويژه هفته نامه سحر
43 - مي داني ... عادت ندارم
42 - يك نكته!
41 - ساده بگويم
40 - يك اتفاق ساده ...
39 - تلخ و عجيب ...
38 - تنها دل ما دل نيست
37 - فقط جهت اطلاع!!!
36 - آن روز يا امروز !!!
35 - قصه دريا
34 - شما چقدر شجاع هستيد!!!
33 - اندر دل بي وفا غم و ماتم باد
32 - چند وقت پيش
31 - سلام! عزيزان شرمندام!!!
30 - يك‌، دو، سه !!!
29 - خيلي وقت بود
28 - دردسر جديدي به نامBlogger New
27 - امشب به ياد وبلاگ تاريخ شفاهي
26 - هشدار!!!
25 - مواظب سلامتي كامپيوترتان باشيد!!!
24 - در خانه دل عشق تو مجمع دارد
23 - من برگشتم!!!
22 - هرگز مباد
21 - گويند دو همسايه
20 - تقصيرو مقصر!!!
19 - روزهاي تند و تند
18 - Darling I'm Killed
17 - وقتي تو نيستي
16 - چرا؟؟؟
15 - انا لله و انا اليه راجعون
14 - خيلي طول كشيد
13 - درست وقتي كه فكر مي كني
12 - دختر لج باز
11 - براي تو ...
10 - فكر كنم توي چند روز آينده
9 - اشتباه نشود!
8 - كلافي بي پايان
7 - خداوندا...
6 - اين روزها هر چه تلاش مي كنم
5 - حالا خوبه
4 - گاهي وقت ها
3 - به نام خدا اولين ياداشت
2 - كمك
1- انتقال وبلاگم از پرشين به بلاگر

***

خبرنامه

دوستان عزيز:

اگر مي خواهيد از زمان بروز شدن اين وبلاگ با خبر بشويد در خبر نامه   عضو شويد

 





Powered by WebGozar

 

آمار

***

Powered by Blogger


  

 

Monday, February 21, 2011

سلام
مدتی است که وبلاگم بدون هیچ دلیلی توسط سیستم فیلترلینگ فیلتر شده و هر چه سعی کردم مشکل حل نشد و با اینکه پیش بینی همچین روزهایی را کرده بودم و از بدو تولدوبلاگم براش چندین آدرس تعریف کرده بودم اما متاسفانه همه آدرس ها بلوکه شده و خلاصه اینکه امروز بر حسب تصادف توانستم این متن را اینجا بنویسم و من هم مثل خیلی ها منتظر هستم تا شاید روزی وضعیت بهتر بشه و این وبلاگ بیچاره ما هم از توقیف! در بیاد … امیدوارم

حالا اگر این توفیق میسر نشد و این متن را توی ایام عید نوروز خواندید بر حسب تصادف عیدتان مبارک! یا اگر روز 13 بدر بود روز طبیعت تان بخیر و خوشی! یا اگر توی تابستان بود و وقت امتحانات دانشگاه باید عرض کنم موفق باشید و اگر روز عید فطر سال آینده باشه باید بگویم طاعات و عبادات تان مورد قبول حق!!!!!!!!!!!!!! خلاصه اینکه خبر سلامتی خودم را به عرض حضور شما گرامیان میرسانم و ملالی نیست جز قطع ارتباط جزئی …
Monday, January 10, 2011

سلام!
مي بينيد كه در سال جديد ميلادي پست جديدي ندارم و همش به خاطر مشغله هاي كاري كه دارم و فرصت نوشتن هيچ مطلب تازه اي را نداشتم و ايضاً خراب شدن قالب وبلاگم براي هموطنان داخل كشور به علت اين فبلتر كردن هاي بيخودي حوصله هر پست جديدي را از ازمن سلب كرده!
حالا نمي خواستم در اولين شروع به گلايه كنم اما چيزي كه هست! هست و نمي شه كاريش كرد ...
خلاصه از دوستاني كه بهم سر ميزنن و وقت ميگذارن به اين وسيله خواستم تشكر كنم و باز هم ادامه خواهم داد و روزگار به اين منوال نخواهد گذشت ...
به اميد روزهاي شاد
Monday, December 06, 2010

خونه خالي
خونه خالي ، خونه غمگين ،
خونه سوت و كور بي تو ...
رنگ خوشبختي عزيزم ،
ديگه از من دور بي تو ،
مه گرفته كوچه ها رو اما سايه تو پيداست
مي شنوم صداي شب رو
مي گه اون كه رفته اينجاست ،
تو با شب رفتي و با شب ، مي آي از ديار غربت ،
توي قلب من مي موني ، پر غرور و پرنجابت ،
حالا دست من تنها، شعر دستام رو مي خونه ،
حس خوبِ با تو بودن، تو رگهاي من مي مونه ،
Monday, November 01, 2010

تلخ تــرين لحضه هــا
كــاش ميشد كه نرفت
كاش ميشد كه بمانيم و بسازيم
خانه اي با گل دل
كشور عشق كجاست ؟!
صحبت از رفتن و بي زاري نيست
پاي رفتن لنگ است
جاي ماندن اينجاست
فكـــر فردا باشيم
حاصل ما ايــن است
كـــاش ميشد كــــه نـرفت
و . . . . . . . .
زمان را بـوسيد
و . . . . . .
زمان را دوشيد
Monday, October 04, 2010

بوي بارون

بوي موهات زير بارون
بوي گندمزارِ نمناك
بوي سبزه زارِ خيس
بوي خيسِ تن تو

جاده هاي مهربوني
رگهاي آبيِ دستات
غم بارونِ غروبته
چشمات ،تو صدات

قلب تو ،شهر گل ياس
دست تو ،بازار خوبي
اشك تو، بارون
روي مرمر ديوار خوبي

اي گل آلوده گل من
اي تن آلودهء دل پاك
دل تو قبلهء اين دل
تن تو ارزونيِ خاك

بوي موهات زير بارون
بوي گندمزار نمناك
بوي شوره زار خيس
بوي خيس تن خاك

ياد بارون و تن تو
ياد بارون و تن خاك
بوي گل تو شوره زار
بوي خيس تن خاك

هميشه صداي بارون ،
صداي پاي تو بوده
همدم تنهاييام،
قصه هاي تو بوده

وقتي كه بارون ميباره
تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگهاي خيست
روي خاك شوره زار

اي گل آلوده گل من
اي تن آلودهء دل پاك
دل تو قبلهء اين دل
تن تو ارزونيِ خاك
(؟)
Monday, September 06, 2010

وطــــن

دوباره مي سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گل
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون
به سيل اشك روان خويش
اگرچه صد ساله مرده ام
به گور خود خواهم ايستاد
كه بركنم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگرچه پيرم ولي هنوز
مجال تعليم اگر بود
جواني آغاز مي كنم
كنار نوباوگان خويش

(سيمين بهبهاني)
Monday, August 02, 2010

غصه نخور

غصه نخور ديوونه
كي ديده شب بمونه
خورشيد خانوم همين جاست
تو گره‌ مشت مرداست
وقتي كه مردا پاشن
ابرا ز هم مي‌پاشن
خروس سحر مي‌خوونه
خورشيد خانوم مي‌دونه
كه وقت خواب گذشته
موقع كار و گشته
خورشيد بالا بالا
گوشش به زنگه حالا

(شاملو)
Monday, July 05, 2010

نبسته ام به كس دل

نبسته ام به كس دل
نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

زمن هر آن كه او دور
چو دل به سينه نزديك
به من هر آن كه نزديك
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در صبويي
كه تر كنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفتم
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من

(سيمين بهبهاني)
Monday, June 07, 2010

بيد كهن
بيد كهــــن به رقــص در آمد كه:.. غــم مدار...
تا من به يــاد دارم،.. نــوروز دل افــروز...
نــــوروز جاوداني..
نــــوروز مــــردمي...
در وقت خود شكفته و پيـــروز ميرسد!!..

هر جاي اين جهان كه ز ايران نشــانه ايست...
در پيشــواز نوروز..
از شـــور و شـــادماني...
از پرچــــم و چــــراغ...
از سبــزه و بنفشــه،.. گل آذيــن و تابنــاك...
جــــان پاك،.. خــانه پاك...
دل پاك،.. عشـــق پاك...
چشمي به راه باشد مشتـــــاق و بيقــرار...
كاين پنــج روز زندگي آمـــوز ميرسد...

(فريدون مشيري)
Monday, May 03, 2010

حياط خانه ما
حياط خانة ما تنهاست...
حياط خانة ما..
در انتظار بارش يك ابر ناشناس...
خميازه ميكشد...
و حوض خانة ما خاليست...
ستاره هاي كوچك بي تجربه..
از ارتفاع درختان به خاك مي افتند...

(فروغ فرخزاد)
Monday, April 05, 2010

خانه مهر
خانه هاي مهـــر كه ويـــران كرديد....
بر اين ستـــون و سقف شكسته....
بر آن اتاق بي در و پيكر...
بر اين اجــاق خالي و خامــوش...
ديــوارهاي ريختــه،...
از هــم گسيخته...
ما را براي ديدن اين پرده هاي غم...
اين شاهكارها!!...
به تماشا كشانده ايد؟؟!!...
(فريدون مشيري)
Tuesday, March 16, 2010

قاطي پاطي يا قاتي پاتي!!!؟؟؟
آنروز بعد از مدتهاي مديد هوس پياده روي زده بود سرم ، وقتي از خيابان فرعي پيچيدم به طرف خيابان اصلي يكهو خشم زد! غير از من و يك مرد كه صد متر جلوتر از من منتظر اتوبوس بود كسي در خيابان نبود! مثل فيلم هاي علمي تخيلي انگار نه انكار كه وسط روز بود، آنهم يك روز نسبتاً گرم زمستاني! همان هوايي كه مردم در يك روز زمستاني آرزويش را دارن تا بزنن بيرون و يك گشتي توي هواي آزاد بزنن!
امسال توي شهرمان برف نباريد! فكر نكنيد كه توي يك شهر گرمسيري زندگي ميكنم نه تا چند سال پيش همه روزهاي زمستان برف داشتيم اما اين چند سال اخير وضعيت بكل دگرگون شده و مردها با پيراهن هاي آستين كوتاه بيرون ميان و اكثر زن ها هم با اينكه نمي خوان دك و پزشان بهم بخوره اما بعضي از روزها از آفتاب خجالت مي كشن كه با پالتو و پوتين بيرون بيان!!
سيب و پرتقال و كيوي ! يا شايد هم نارنگي وموز و آناناس ! منتظريم كه اين چادرهاي بزرگ برپا بشن و باز جلوشان صف ببنديم و از سر و كول هم بالا بريم و سر هم كلاه بگذاريم! هي آقا من قبل از شما بودم ! خانم من رفته بودم كيف پولم را بيارم!! ببخشيد آقا ميشه براي من از آن جعبه هايي كه آن پشت گذاشتيد بديد!!!
- دختر كوچكم امروز وقتي از مدرسه آمد خونه همه لباس هاش تنش بود! خيلي تعجب كردم كه چرا مثل اين چند وقته لباس هاشو در نياورده و نگذاشته توي كيفش! نشيت سر ميز و شروع كرد به حرف زدن! مامان گفتن فردا حتما پول براي جشن چهارشنبه سوري بياريدن! مو هاي ساناز هم مثل موهاي من بلندن و هميچ هم نمي خواد موهاش را براي عيد كوتاه كنه! مامان امروز توي مدرسه ازچند تا از بچه ها شماره كفش شان را ميپرسيدن! ميداني براي چي؟؟؟ مگه از تو هم پرسيدن؟ نه... خب اگر هم بپرسن من كه نمي دانم! راستي شماره پاي من چهل و ششه؟ نه عزيزم ... مامان اگر از من پرسيدن چي بگم؟ دختر كوچولو بلند ميشه ميره راهرو و كفشش را برميداره و زيرش را نگاه ميكنه نمي تونه شماره را بخونه برميگرده ...
بارش باران باز شروع شد! نمي دانم وسط چله زمستون مگر وقت باريدن بارونه؟؟؟؟؟؟ اين روزگار را چي شده؟! همه چيز قاطي پاتي شده ...
Monday, March 01, 2010

كوچه ي عشق
ديشب،
كوچه ي عشق تاريك بود
ماه به ميهماني رفته بود
و ستاره ها خود را در گوشه اي پنهان كرده بودند
ديشب،
كوچه ي عشق دستهاي حنا بسته ي خود را برسم يادگار به همه نشان ميداد
و آوازهاي سرد و خاموش خود را در مرداب دل
دانه دانه مي كاشت
تا بيگانه اي با خنده تمسخر احساسات او را به بازي نگيرد.
ديشب،
كوچه ي عشق بغض دل را نظاره گر اتفاق ساده اي نموده بود كه از يك روز سرد زمستان آغاز شد
ديشب،
كوچه ي عشق چه تنها بود!
و در تنهايي، كتاب رويا را ورق مي زد
تا در آن خاطره ي اولين برخورد را جستجو كند.
ديشب،
كوچه ي عشق ازبوي علف هاي نمناك دسته گلي ساخته بود تا بامدادان مقدم پرستوها را كه به دور دست مي رفتند خوش آمد گويد.
ديشب،
كوچه ي عشق به خود مي انديشيد
و به بن بست روزي كه سرآغاز مهرباني بود.
ديشب،
ديشب كوچه ي عشق به قامت قدم هاي استواري فكر مي كرد كه جز عطوفت پشتوانه اي نداشت.
ديشب،
كوچه ي عشق سرشار از بي پروايي بود
و بهت زده به همه ي عمر از دست رفته غبطه مي خورد.
ديشب،
كوچه ي عشق زمان را بازيچه ي تلاطم تصوراتي ميديد كه حريصانه به گذشته پيوند ميخورد و ثانيه ها كه خجول و شرمسار به آيينه ‹‹ شب بخير›› مي گفتند.
ديشب،
كوچه ي عشق فرياد همه ي رنجها را در صندوق متانت به دوست هديه ميكرد تا سرود جاودانه اي باشد توشه راه او.
ديشب،
كوچه ي عشق بي صبرانه پروانه اي را بخاطر مي آورد كه از نشئه ي عطر يك گل سيراب نمي شد و بوسه هاي داغي كه عطش عشق را صد چندان ميكرد.
ديشب،
كوچه ي عشق ترانه نويي زمزمه ميكرد
‹‹ باور كن زندگي بدون تو برايم محال است››
ديشب،
كوچه ي عشق دستهاي محبت را به صميميت نمي فشرد
و آرزو ها را در مرداب ناباوري پژمرده مي شدند.
ديشب،
كوچه ي عشق با گلاب گريه خانه ي دل را شستشو داد تا ته مانده هاي زنگار تحجر ترديد را بزدايد.
ديشب،
كوچه ي عشق سراسيمه از دنياي بلورين خود خارج ميشد تا از سقوط در ابهام حادثه رهايي يابد.
ديشب،
كوچه ي عشق چه غمگين شده بود
و به روزهايي مي انديشيد كه لذت اميد را در خود جاي داده بود
و به روزهايي كه طراوت شادمانه صبح بهاري را در برداشت.
و به روزهايي كه سرود عشق، آواز قناري را نويد ميداد.
ديشب،
كوچه ي عشق خوشبختي را بدرقه مي كرد
و به دنبال اتفاق ساده اي بود كه از يك روز سرد زمستان آغاز شده بود.

(احمد مسعود)
Monday, February 01, 2010

آقا اجازه هست


باز كنم پنجره ام را به روي عاطفه ي نور
و چشم بدوزم به چشم زندگي
از همين فاصله ي دور؟
*
آقا اجازه هست
كه يك روز
از اين سيصد و شصت و پنج عدد روز
خودم باشم؟
*
از هر چه نبايد و بايد
رها باشم؟
جاري تر از آفتاب بخوابم به روي سبز علف
فراتر از پرنده
بنشينم به روي شاخه هاي درخت.
با باد و كبوتر و ماهي
- ماهيان خوشبخت آفتابي –
با رودخانه و شرشر باران
يكي شوم
*
از هر چه ايست
نكن
نه
جدا شوم؟
*
آقا اجازه هست
خواب عشق ببينم
و زندگي ام را بسپارم به آيه هاي
بوسه و شهامت و نور؟
*
از نخ و سوزن
رخت و اتو
اجاق و سماور
بپرهيزم
با آسمان شعر و شعور لحظه هاي دور درآميزم؟
*
آقا اجازه هست
به همسايه ام بگويم
سلام
و شال ببافم براي رهگذري
از نسوج گريه هاي غروب؟
*
آقا اجازه هست
بدون اجازه از اين ديار
كوچ كنم به سجده گاه گل سرخ
در دشت هاي بهار؟
آقا اجازه هست
اجازه
اجازه هست
بخندم به هر چه هست
و بگويم
ياساي تو خطاست
*
اين
عدل
نا رواست؟

(ناهيد كبيري)
Monday, January 18, 2010

دستم به خورشيد نمي رسد




نمي توانم به ابرها دست بزنم، هرگزبه خورشيد نرسيده ام.
هيچگاه كاري را كه تو مي خواستي انجام نداده ام.
دستم را تا جايي كه ميتوانستم دراز كردم شايد بتوانم آنچه را كه تو ميخواستي به دست آورم.
انگار كه من آن نيستم كه تو ميخواهي.
براي اينكه نميتوانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
نه، نمي توانم ابرها را لمس كنم يا به خورشيد برسم.
نمي توانم به عمق افكارت راه يابم و خواستهاي تو را حدس بزنم.
براي يافتن آنچه تو در رويا در پي آني، كاري از من بر نمي آيد.
مي گويي آغوشت باز است،
اما براي چه كسي.
نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم.
نمي توانم روياهايت را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم.

دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي نا تمام مرا به انجام برساند.
راهي را كه من نيافتم، او بيابد و براي تو دنياي بهتري بسازد.
كاش كسي را بيابي، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند.
انديشه هايت را كه همواره در تغيير است، به سمتي هدايت كند
و روح تو را كه همواره در پرواز است، آزاد سازد.
اما من نمي توانم...نمي توانم.

نمي توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري.
نمي توانم زمينهاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم.
نمي توانم بار ديگر درباره ي آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون چنان نيست، حرف بزنم.
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت.
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان كنم.

پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن،
هر چند در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم.
افسوس! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند.
اگر كسي از حال و روز من پرسيد بگو، زماني با من بود.
اما هيچگاه دستش به ابر ها و به خورشيد نرسيد.
نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
(شل سيلوراستاين)
***

www.saharweb.blogspot.com


:منشور وبلاگ من

يادم باشد
حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم تا دل كسي بلرزد
راهي نروم كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد
كه روز و روزگار خوش است
همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و
خوب
تنها
تنها دل ما دل نيست
آره .....

:توجه فرمائيد

خانه - پست الكترونيكي - نوشته هاي پيشين - وبلاگ تصويري سحر وب - جستجو در ياهو  - با تشكر از گوگل

سحر , سحروب , سحروبز , سحركلام , sahar , saharweb , saharwebs, sahar web , sahar webs



--------------------------------------------------------------------------------

Home - Email - Comments - Gallery Picture - Saharwebs Pictures Album - Googel

اگر نظري پيامي و يا حرف و صحبتي با من داريد پائين را كليك كنيد

Questions or comments should be sent to Sahar_webs@‎Yahoo.com